بالکانیزاسیون
از یک نقطه نظر می توان بالکانیزاسیون را درتقابل با گلوبالیزاسیون- که هر دو مفاهیمی زاییده قرن بیستم هستند- مورد بررسی و تحلیل قرار داد. در صورتیکه جهانی سازی(Globalization)پیوند و ارتباط متقابل و فزاینده بین انسانها و مناطق مختلف از طریق افزایش همگرایی در فعالیتهای اقتصادی، سیاسی و تبادلات فرهنگی است، بالکانیزاسیون(Balkanization) پدیده ایی مخالف در مقابل آثار همگن ساز و یکپارچه کننده جهانی سازی می باشد. در حالیکه جهانی سازی به صورت یک مکانیسم رابط از طریق افزایش و نفوذ سرمایه داری جهانی عمل می کند، بالکانیزاسیون بعضی اوقات با عنوان "جهانی سازی از پایین" شناخته می شود. به عبارت دیگر، روابط جهانی نقش مهمی در احیاء هویت گروهی ایفا کرده و از این رو بطور غیر مستقیم به فروپاشی و تجزیه کمک نموده اند. به نوعی، بالکانیزاسیون و جنبش های جدایی طلبانه ملی، آثار یا گرایشات مخالف آرمان جهانی سازی دارند. بالکانیزاسیون اصطلاحی است که در نتیجه جنبش های استقلال طلبانه محدود و گرایش فزاینده خرده ناسیونالیسیم(micronationalism)ها، بوجود آمد که این جنبش ها و تمایلات در میان گروههای مختلف قومی، مذهبی و فرهنگی بوجود می آید. این اصطلاح عموما پروسه فروپاشی ژئوپلیتیکی را توضیح می دهد و برای تبیین هر نوع از هم پاشیدگی و تجزیه در جهان بکار می رود. این اصطلاح که از نام منطقه بحران زده و تجزیه شده بالکان در اروپا مشتق شده است، در مورد هر منطقه که با ناآرامی و تفرقه مواجه است، استفاده می شود. اگرچه به فروپاشی اتحاد جاهیر شوروی به پانزده کشور نیز عنوان "بالکانیزاسیون اتحاد جماهیر شوروی" داده شده، اما بالکانیزاسیون ریشه در منطقه بالکان در یوگسلاوی سابق که اغلب یک ناحیه متشنج در اروپا است، دارد. بدون شک، دو واژه بالکانیزاسیون وبالکان مفاهیم خشونت، تخریب، نسل کشی و مناقشه را در ذهن القا می کنند. در حقیقت، این منطقه انواع مختلف این حوادث ناخوشایند را هم در دوره بعد از جنگهای جهانی و همچنین بعد از جنگ سرد را تجربه نموده است.
تاریخچه
اگرچه امروزه جنگ سرد بین دو ابرقدرت،ایلات متحده و اتحاد جماهیر شوروی سابق، ممکن است تصنعی به نظر آید اما از بسیاری جهات جنگ سرد آتش بالکانیزاسیون را شعله ور نمود. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق در سال 1991 فرصتی برای استقلال و خودمختاری در کشورهای اروپای شرقی و آسیای مرکزی پدید آمد. روحیه استقلال طللبی گروههای قومی، فرهنگی و مذهبی افزایش یافت و باعث شد تغییرات اساسی در همکاری ها و قراردادهای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی بوجود آید که ظهور دولتهای مستقل جدید بهترین مثال برای این موضوع می باشد. هنوز هم بحران در بالکان کاملا مرتفع نشده، و وضعیت موجود در بوسنی، کوزوو و صربستان حاکی از آن است که اگرچه بالکانیزاسیون و ملی گرایی دولت-ملتهای جدیدی را ایجاد نموده ولی ثبات در این کشورهای جدید همچنان به عنوان یک مشکل اساسی گریبان گیر آنهاست.
علل و شرایط بالکانیزاسیون
ناآرامی داخلی، تنش های قومی، زبانی، فرهنگی و مذهبی، تروریسم، فرقه گرایی و جدایی طلبی مشترکا شکل جدیدی از اختلاف و نگرانی سیاسی در جامعه امروزی پدید آورده است. به عبارت دیگر، خرده ملی گرایی- یا جدایی طلبی قومی، زبانی، فرهنگی و یا مذهبی- منشا اصلی تنش ژئوپلیتیکی فزاینده در دنیای امروز تلقی می شود.
بیشتر تحلیل گران بر این باورند که ممکن است هویتهای قومی، زبانی، فرهنگی، مذهبی و ملی در میان افرادی که در معرض آسیمیلاسیون(یکسان سازی) قرار گرفته بودند، بیدار شده و حتی تشدید شود. احتمال دارد این هویتها به هنگام مساعد بودن اوضاع و شرایط سیاسی دوباره به عرصه وارد شوند(مانند بی ثباتی ژئوپلیتیکی در بالکان) و جنبش های جدایی طلبانه را ایجاد و تشدید کنند. اندیشمندان دیگری معتقدند که آزادی مذهبی یا افزایش دموکراسی در جهان به رشد هویتهای گروهی در جهت نیل به خود مختاری انجامیده است. هنوز عده دیگری تصور می کنند که ملی گرایی در یک منطقه باعث ملی گرایی در جای دیگر می شود و یقینا درست است که ظهور هاییتی، اولین دولت مستقل سیاه پوستان، نتیجه اصول و مبانی آزادی، برادری و برابری انقلاب فرانسه بود. نیروهای بالکانیزه کننده یا جدایی طلبانه چون دولت را تضعیف و یا به تقسیم آن می انجامند و در واقع تمایل به دور شدن از مرکز و به سمت خارج دارند، می توان از آنها با عنوان "نیروهای گریز از مرکز" نام برد. برعکس، نیروهای "مرکزگرا" از قبیل میراث مشترک تاریخی یا سیستم اقتصادی واحد به تقویت و تحکیم دولت و همچنین افزایش اتحاد سیاسی و قدرت کشور کمک می کند. بالکانیزاسیون زمانی اتفاق خواهد افتاد که در چارچوب یک کشور، نیروهای گریز از مرکز بر نیروهای مرکزگرا غلبه کنند.
مطالعه موردی: جمهوری فدرال سابق یوگسلاوی
تاریخ بالکان نمونه های زیادی از کشمکش های قومی و همچنین جنگ های خونین دارد. سابقا عقیده بر این بود که این منطقه تمدن اروپا را از جریانات آشفته و پرهرج و مرج مشرق زمین جدا می کند، و حال خود این منطقه به صحنه توطئه چینی و دسیسه قدرتهای بزرگ بین المللی تبدیل شده است. در حقیقت، منطقه بالکان از نظر تاریخی میدان نبرد امپراطوریهای عثمانی و هاپسبورگ(خاندان سلطنتی که مدتها در اتریش و اسپانیا وغیره حکومت می کردند) و همچنین رایش سوم(آلمان هیتلری از سال 1933 تا 1945) و متحدانش بوده است که همه از تنش های موجود بهره برداری کرده و اوضاع موجود را وخیم تر نمودند. هنوز بعضی از کارشناسان روابط بین الملل معتقدند که فروپاشی یوگسلاوی به رژیم های ملی گرا، تنها مربوط به کشمکش قومی و اختلافات مذهبی و یا حتی سابقه خصومت بخاطر این موضوعات نبود، بلکه تا حدودی از هم پاشیدگی سیاسی و هچنین عدم وجود نظم داخلی به همراه مشکلات اقتصادی به تجزیه یوگسلاوی کمک نمودند. قطعا بنظر می رسد جنبش های ملی تاثیرات بعدی آن از جمله تجزیه صرفا متکی بر شرایط هویتی و همچنین نبرد میان گروههای اکثریت حاکم و گروههای اقلیت نبوده، بلکه همچنین بوسیله شرایط اقتصادی و سیاسی حاکم تشدید می شود. تحلیل گران دیگری معتقدند که در زمان حکومت کمونیستی مارشال تیتو در یوگسلاوی تدابیر اتخاذ شده برای تمرکز زدایی و عدم تمرکز مراکز تصمیم گیر کشور بجای تلاش برای حاکم کردن مردم سالاری نهایتا منجر به فروپاشی شد. یعنی تمرکز زدایی ملی گرایی قومی را بوجود آورد و آتش جنبش هویت یابی را شعله ور نمود، درحالیکه عدم تلاش و اقدام کافی برای حاکم کردن مردم سالاری واقعی پروسه تجزیه را تسریع نمود.
صرفنظر از علت واقعی بالکانیزاسیون در یوگسلاوی سابق، این منطقه همچنان یکی از پرتشنج ترین مناطق جهان بوده و از آن می توان بعنوان مثالی عینی از سیاست هویت، خرده ناسیونالیسم و بالکانیزاسیون نام برد.
